سفارش تبلیغ
صبا
تنگدستى بزرگتر مرگ است . [نهج البلاغه]
تلنگر
...

در حال بارگزاری . . .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 96/4/23:: 2:25 عصر     |     () نظر

** جان کلامش را در «اشرافیت سیاسی» بیان کرد؛ جان کلام را هم خوب می‌فهمد و هم خوب بیان می‌کند، از دلش می‌جوشد یا هر چیز دیگر بر دل من که می‌نشیند. هرگاه جان کلامی را گفت عده‌ای لال، انگشت خصم به چشمش فرو بردند؛ کلام معجزه است اما جان کلام کیمیاست، جان کلام، کرها را شنوا می‌کند؛ چون واژه‌ها از بیانش گنگ‌اند! چون اهالی دل، با سکوت، "اشارات" را فریاد می‌کنند نه"عبارات" را؛ این را سهروردی‌ها و صدراها و ابن‌عربی‌ها می‌گویند نه من.

** گفت «اشرافیت سیاسی» از «اشرافیت اقتصادی»، هم بدتر است و هم خطرناک‌تر چون سبب دومی همان اولی است. اشرافیت سیاسی یعنی «حق تقدم» داشته باشی بدون اینکه حق آن را داشته باشی. اشرافیت دوم یعنی با «بنز» پشت چراغ قرمز بمانی اما اشرافیت اول یعنی با «پیکان» این قدرت را داشته باشی که از آن رد شوی!

** یعنی با مردم نبودن؛ مثل همان داربستی که در نماز جمعه صف جماعت را از تو جدا می کند، جماعتی "ولی نعمت" باید پشت میله باشند و تو آخر وقت برسی و جا داشته باشی! پشت میله بودن تمام می شود، چه با رهایی چه با مرگ در نهایت آزادی است. باید از میله ها ترسید، از این زندانی که به ناحق برای مردم درست شده باید وحشت کرد.

** اشرافیت سیاسی یعنی یک مشت "خنگ سیاسی" که مار خورده و حالا نه افعی بلکه دراکولا شده اند، گعده گیری کنند که با رای جمع خودشان، روی یکی برای سلطه بر مردم وحدت کنند! من یاد زنجیر پاره کن بالای میدان شوش می افتم که وقتی موفق به پاره کردن زنجیر می شد به سراغ "مار" در آوردن از جعبه می رفت!

** مارهای در آستین پرورش یافته که جز "زهر" برای سفره مردم "زجر دیده"، ثمر دیگری نداشته اند، بازهم خیال خام خود را در تشت ریخته و دوپایی دارند لگدمالش می کنند تا پرورش یابد.

** "اشرافیت سیاسی" را از فرعون به ارث برده اند، آنقدر در اشرافیت سیاسی سمبل شده بود که اگر کسی را بخواهند مغرور بخوانند می گویند "تفرعن" دارد! آخرش هم در دریای شکافته غرق شد.

** امروز نیازمند "سیاست مقاومتی" هستیم؛ اشراف اقتصادی جیب مان را زدند و حالا اشراف سیاسی می خواهند "رای" مان را بزنند. مردم اینبار اگر "و من الله التوفیق" تقدیم تان کنند بعید است دیگر بلند شوید؛ پس تا دیر نشده خوی اشرافی را کنار بگذارید تا جزئی از دریای شکافته مردم باشید نه غریق آن!

** موسی خواهد آمد؛ برای نجات می آید...

** اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ إِمَامِنَا [وَلِیِّنَا] وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا.

 

* سید حامد حجت .

..................................................................................

پ . ن :

- اینکه با ذره بین دنبال ایرادات و اشتباهات مردم باشیم ولی گناهان کبیره خودمان مانند: دروغ، تهمت، غیبت و... را کوچک بشماریم یا توجیه کنیم، نوعی اشرافیت است .

- اشرافی گری سیاسی ، زمینه ساز اشرافی گری اقتصادی است .

- ریشه اشرافی گری اقتصادی در کشور، اشرافی گری سیاسی است .

- اشرافی گری باعث کند شدن روند عدالت در جامعه اسلامی می شود .

- با اشرافی گری هیچگاه عدالت اجتماعی تامین نخواهد شد .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/12/27:: 3:27 عصر     |     () نظر

"امام باقر(ع) به جابربن‌ یزیدجعفی نصیحت می‌کنند که :

«یا جابِر! اِغْتَنِمْ مِنْ اَهْلِ زَمانِکَ خمْساً»؛ پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار:

«إِنْ حَضَرْتَ لَمْ تُعْرَفْ»؛ اگر در مجلسی حاضر بودی و تو را نشناختند.

«وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تُفْتَقَدْ»؛ و اگر از جلسه خارج شدی و به دنبالت نبودند.

«وَ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تُشاوَر»؛  و اگر در جلسه بودی و از تو نظر نخواستند.

«وَ إِنْ قُلْتَ لَمْ یُقْبَلْ قَوْلُکَ»؛ و اگر نظر دادی و نظرت را نپذیرفتند.

«وَ إِنْ خَطَبْتَ لَمْ تُزَوَّجْ» و اگر خواستگاری کردی و جواب ردّ دادند.

این پنج حالت را غنیمت بشمار، نه این‌که از آن‌ها ناراحت شوی، چون امام(ع) می‌خواهند که ارزش‌های اهل دنیا برای ما ملاکِ‌ کمال و خواری قرار نگیرد."

 

منبع : تحف العقول


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/12/19:: 5:28 عصر     |     () نظر

علم ، آب حیات است

آب حیات ، آبی است کہ کسی کہ خورد دیگر نمی میرد

سرچشمہ ے آب حیات قرآن است.

 شب براے آرامش و سکونت است
"اللہ الذے جعل لکم اللیل لتسکنوا فیہ"
و آن را کہ سکونت است صعود است.

 شب است کہ اهل اللہ را اویس قرنی مشهد می سازد کہ گاهی در سجده اند و گاهی در رکوع ؛ و گاهی در قیام اند و گاهی در قعود.

و گویند ایکاش از اول تا آخر عالم یک شب بود و ما آن یک شب را در سجده بودیم " امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة "...


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/11/2:: 8:33 عصر     |     () نظر

طبق نقل حضرت علی(ع) مردی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: «عملی به من یاد بده که با انجام آن محبوب خداوند قرار گیرم و همین طور، مردم [هم] مرا دوست بدارند، و خداوند، مالم را افزایش دهد، و بدنم سالم، و عمرم طولانی شود و در روز قیامت نیز با خودت [ای رسول خدا] محشور شوم.»

«فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَی سِتِّ خِصَال: اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِیَ اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛

پس فرمود: شش خصلت است که نیاز به شش خصلت [دیگر] دارد:

1. هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی [و پروا پیشگی] داشته باش؛

2. هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش؛

3. اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات [و خمس] مالت را بپردازد؛

4. و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند [علاوه بر مراعات مسائل بهداشتی]، [در راه خدا] زیاد صدقه بده؛

5. اگر می خواهی خدا عمرت را طولانی کند با بستگان [نَسَبی] ارتباط داشته باش (و صلة ارحام انجام بده)؛

6. اگر می خواهی [در روز قیامت] خدا تو را با منِ [پیغمبر] محشور کند، سجده [های نمازت] را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.»


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/10/26:: 10:52 عصر     |     () نظر

«ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.
به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می شود.

معنای لغوی ذکر 



ذکردر لغت به معناى این است که انسان چیزى را در خاطر خویش نگاه دارد و پیوسته به یاد آوَرَد.
این کلمه به معناى حفظ کردن نیز آمده است.

معنای اصطلاحی 



معناى اصطلاحى ذکر، یاد کردن زبانى و قلبى خداوند به تکبیر، تسبیح، تحمید، تهلیل و حوقله است. ذکر از اصطلاحات اسلامى است که بیش‌تر در مباحث اخلاقى مطرح است و پژوهشگران علوم دینى در دو عرصه اخلاق و عرفان بیش‌تر بدان پرداخته‌اند.ذکر اخلاقی، بر تهذیب نفس مبتنى است و ذکر عرفانی بر قرب خدا

اوصاف ذکر از منظر قرآن 



قرآن کریم، ذکر را غایت نماز دانسته است.
و فرموده است که شرط آنکه خداوند، بندگانش را یاد کند، این است که آنان او را یاد کنند.
همچنین، ذکر را از صفات خردمندان شمرده و مایه آرامش دل‌هاو رویگردانى از آن را موجب سختى و تنگى معیشت دانسته است.
در وصف بندگان نیک خدا فرموده است: «آنان مردانى‌اند که داد و ستد و خرید و فروش از یاد خدا بازشان نمى‌دارد.» قرآن فرمان مى‌دهد که مسلمانان همواره به یاد خدا و نعمت‌های الهی باشند.
و از انسان‌ها خواسته است که در مصیبت‌ها و گرفتارى ‌ها، دل خویش را به یاد پروردگار نیرو بخشند.
و یکى از ویژگى‌هاى منافقان را آن دانسته است که از یاد خدا غافل‌اند و اگر او را یاد کنند، از روى خودنمایى است.
قرآن از پیامبران الهى خواسته است تا خدا را یاد کنند و نعمت‌هایش را به فراموشى نسپارند و این را مایه قرب آنان به پروردگار دانسته است.
همچنین اقوامى همانند بنى‌اسرائیل را چون خدارا فراموش کرده‌اند، به سختى نکوهیده است

اقسام ذکر 



ذکر را به اعتبارات گوناگون داراى اقسامى متعدّد دانسته‌اند؛ همانند ذکر قلبی و زبانى، ذکر نام‌هاى خدا و صفات الهی، مدح و ثناى بارى تعالى و توحید و تنزیه او و یاد نعمت‌هاى دنیوى و اخروى و رحمانیّت و رحیمیّت خداوند.
ذکر قلبى را ذکر خفى نیز گویند.


حقیقت ذکر



ذکر را وسیله ارتباط با خدا دانسته‌اند و نشانه آن، نسیان غیر است .
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل است که «هر کس خداى را اطاعت کند، ذاکر است هر چند نماز، فراوان نگزارد و قرآن، بسیار نخواند.»
امام علی علیه السلام در روایتى، ذکر را دو گونه شمرده است:
یکى ذکر خدا هنگام مواجهه با سختى و دشوارى و دوم، هنگام وسوسه گناه و از میان این دو، نخستین گونه برتر است
از روایات بر مى‌ آید که مهم‌ترین نشانه ذکر راستین این است که آدمى خدا را فرمان بَرَد و از گناهان دورى کند.



فضایل و فواید ذکر



از راه‌هاى پرورش ایمان، ذکر است. ذکرهاى زبانى، وجود و حضور خداوند را به انسان تلقین مى‌کند و ضمیر او را دگرگون مى‌سازد و سرانجام به ذکر قلبی مى‌انجامد. از دیگر فواید ذکر زبانى این است که زبان آدمى به خیر خوى مى‌کند و به طاعت الهى مشغول مى ‌گردد.
مهم‌ترین فایده ذکر، تقرّب به خدا است که غایت همه عبادات است.
ذکر خدا، وسوسه ‌هاى شیطانى را از میان مى ‌بردثواب و اجر اخروى مى ‌آورد به ویژه براى بندگانى که به امور دنیوى نیز مشغول‌اند. مایه وقار و هیبت و شوکت است، احساس پوچى و بیهودگى را مى‌زداید، در زندگى مادّى انسان نیز داراى اثر است.و راه تربیت اخلاقى را هموار مى‌سازد و این بدان سبب است که غفلت و فراموشى خدا از مهم‌ترین علل گناهکارى و بزهکارى است.

 

ذکر مورد علاقه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم :

سنگین کردن پرونده نیکیها با گفتن ذکر با پنج ذکر دیگر (میزان پرونده نیکی ها) سنگینمی شود.رسول اکرم (ص) از اصحابش پرسید: «آیا پنج کلمه به شما بیاموزم که بر زبان سبک باشد، و در میزان، عمل سنگین، کلماتی که خداوند رحمان را راضی کرده، شیطان را طرد نمایند. کلماتی که از گنجهای بهشتند و از زیر عرش آمده، باقیات صالحات (ماندنی شایسته) باشند»؟

 

گفتند: آری ای رسول خدا!

 

حضرت فرمود: این پنج ذکر را بگویید: «سبحان الله»، «الحمدلله»، «و لا اله الا الله»،«الله اکبر»«و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم».

 

سپس حضرت فرمود: به به، به این کلمات چقدر میزان را سنگین می سازد، و این جمله را پنج مرتبه تکرار فرمود.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/9/23:: 9:9 عصر     |     () نظر

چرا در اسلام ازدواج موقّت و تعدّد زوجات تجویز شده است؟ آیا این احکام تبعیض و خلاف حقوق زن نیست؟


 همان طور که مى‌دانید، ازدواج شرعى در اسلام دو صورت دارد:

الف. ازدواج دائم و مادام العمر: یعنى زن و مرد تصمیم گرفته باشند تا زمانى که در قید حیاتند، زندگى مشترک داشته باشند که البتّه اصل در ازداوج هم دوام است.

ب. ازدواج موقّت و محدود به زمانى خاص: مصالح ازدواج موقّت بسیار است که به برخى از آن ه مى‌توان پى برد؛ از جمله:

1. زن در ایام قاعدگى که در هر ماه، چندین روز را در بر مى‌گیرد، به کلّى فاقد آمادگى براى مقاربت است؛ حال آن که مرد دائم این آمادگى را دارد.

2. زن در دوران باردارى و حتّى اغلب در دوران شیردهى نمى‌تواند آبستن شود؛ در صورتى که مرد، چه بسا خواهان فرزند دیگرى باشد؛ افزون بر این که زن در این مدّت میل جنسى چندانى هم ندارد.

3. زن یا مرد ممکن است براى تحصیل علم، تجارت یا هر مقصود دیگرى، مدتّى در شهر یا کشورى غیر از محلّ اقامت دائم خود مجبور به زندگى باشد. در این حال، شوهرى که زنش به مسافرت رفته است یا مردى که خود در شهر یا کشور بیگانه زندگى مى‌کند، نیاز به همسر دارد.

4. در ازدواج دائم، هزینه زندگى زن به عهده شوهر است و ممکن است مردى توان مالى براى پرداخت مخارج همسر را نداشته باشد.

5. ممکن است قوّتِ غریزه جنسى در مردى چنان باشد که با یک زن ارضا نشود؛ پس ازدواج موقّت، مصالح فراوانى دارد و هرگاه مرد یا زنى به هر دلیلى نتواند ازدواج دائم کند و فشار غریزه جنسى او نیز به حدّى باشد که عدم ارضاى آن سبب ناهنجارى هاى جسمى یا روحى یا معصیت شود، ازدواج منقطع، یگانه راه چاره است.

6. در برهه اى از زمان، مصالح اجتماعى یا فردىِ جامعه یا شخص ایجاب کند که تکثیر نفوس، آهنگ سریع ترى بگیرد در این صورت، اگر هر مردى به یک همسر بسنده کند، غرض پیشین حاصل نخواهد شد.

7. امکان دارد در بعضى مقاطع تاریخى، تعداد دختران و زنانِ آماده ازدواج جامعه بیش از تعداد مردان باشد. در چنین مواردى، منع تعدّد زوج ها نتیجه اى جز رواج فحشا و دیگر مفاسد اجتماعى مترتّب بر آن نخواهد داشت و در حقیقت، حقّ ازدواج برخى از زنان پایمال خواهد شد. با این حال، در اسلام هیچ گاه به مردى تکلیف نمى‌کنند که بیش از یک زن بگیرد و در عمل نیز از ظهور اسلام تا کنون، در همه جوامع، اکثریّت قریب به اتّفاق مردان (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) تک همسر بوده اند و هستند؛ ولى به هرحال، واقع بینى، انصاف و تفاوت هاى زن و مرد اقتض مى‌کند که براى اوضاع و احوال خاص نیز چاره اى اندیشیده شود. در ضمن روشن شد که در این احکام، مسأله تبعیض جنسى و نفى حقوق زنان در میان است.

با توجّه به مصالح ذکر شده (غیر از بند 4) و بعضى دیگر از فواید، ازدواج دائم به یک بار محدود نشده است؛ بلکه به مرد اجازه داده شده است که با قیود و شرایط خاصّى از جمله رعایت عدالت، در یک زمان تا چهار زنِ دائم هم داشته باشد.

یادآورى این نکته بى فایده نیست که ما مدّعى نیستیم تمام حکمت هاى ازدواج موقّت و تعدّد زوجات (یا دیگر احکام الهى) همین مواردى است که مى‌فهمیم. چه بسا ده ها حکمت دیگر در این حکم باشد که ما از آن ها آگاهى نداریم.

ر.ک: آیت الله مصباح یزدى، جزوه حقوق و سیاست در قرآن، درس 209.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/2/24:: 9:19 عصر     |     () نظر


روایات متعددى از اهل بیت علیهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در یمن وارد شده است که برخى از آنها صحیح السند مى باشد، که حتمى بودن وقوع این انقلاب را تصریح مى کند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدى و یارى کننده آن حضرت توصیف مى کند.. حتى برخى از روایات انقلاب اسلامى یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجوب یارى رساندن به آن ، همانگونه تاءکید مى کند که در یارى درفش ‍ مشرق ایرانى ، بلکه بیش از آن تاءکید مى نماید و وقت آن را همزمان با خروج سفیانى در ماه رجب یعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) و پایتخت آن را صنعا معرفى مى کند.
اما نام رهبر آن ، در روایات ، معروف به یمنى مى باشد و روایتى نام وى را ((حسن )) و یا ((حسین )) و از نسل زیدبن على علیهما السلام یاد مى کند ولى این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است .
اینک مهم ترین روایات مربوط به انقلاب یمنى :
از امام صادق (ع ) روایت شده است که فرمود:
((قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمى است : یمنى ، سفیانى ، صیحه آسمانى ، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان .))
و نیز فرمود:
((خروج سفیانى و یمنى و خراسانى در یک سال و یک ماه و یک روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانى و سختى از هر سو پدید مى آید و اى بر کسى که با آنها مخالفت و دشمنى کند، در میان درفش ها، هدایت کننده تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا که درفش حق است و شما را بسوى صاحب تان دعوت مى کند. وقتى یمنى قیام کند فروش اسلحه به مردم حرام است . و آنگاه که خروج کند بسوى او بشتاب که درفش او درفش هدایت است . و بر هیچ مسلمانى ، سر پیچى از او جایز نیست . و اگر کسى چنین کند از اهل آتش خواهد بود، زیرا که او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت مى کند.))
از امام رضا(ع ) روایت شده است که فرمود:
((قبل از این اءمر، سفیانى و مروانى و شعیب بن صالح است پس ‍ چگونه مى گوید این و آن ))
مجلسى ره گوید: ((یعنى چگونه محمد بن ابراهیم یا دیگرى که خروج مى کند مى گوید قائم من هستم )) و منظور از مروانى یاد شده در روایت ، احتمال دارد که اءبقع بوده و یا آنکه اصل او خراسانى باشد که از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.
از امام صادق (ع ) روایت شده است که فرمود:
((خروج این سه تن ، خراسانى ، سفیانى و یمنى در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق مى افتد. و درفش یمنى از همه هدایت کنندتر است زیرا که دعوت به حق مى کند.))
و از هشام بن حکم نقل شده است که گفت : چون طالب حق خروج کرد به ابوعبدالله (امام صادق (ع )) گفته شد: ((آیا امیدوارید این شخص یمنى باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنى دوستدار على است و این شخص از آن حضرت بیزارى مى جوید)) و در همین روایت آمده است که ((یمنى و سفیانى همچون دو اسب مسابقه هستند و هر یک مى کوشد که از دیگرى سبقت جوید)).
و در پاره اى از روایات درباره حضرت مهدى (ع ) وارد شده است :
((او از یمن و آبادى اى به نام کرعه خروج مى کند.))
بعید نیست که منظور از این شخص همان یمنى باشد که قیام خود را از این منطقه آغاز مى کند، زیرا آنچه در روایات ثابت و متواتر است . این است که مهدى (ع ) از مکه و مسجدالحرام قیام مى کند.
در کتاب بشارة الاسلام آمده است :
((آنگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسین یا حسن ، قیام مى کند و با قیام او فتنه ها از میان مى رود، خجسته و پاک ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بین مى رود و حق بعد از پنهان شدن ، بوسیله او آشکار مى گردد.))
و اینک ، بررسیهایى چند درباره انقلاب و قیام یمنى :
اما نقش آن . بطور طبیعى ، انقلاب زمینه ساز حضرت مهدى (ع ) در یمن که سهم و نقش عمده اى در مساعدت نهضت آن حضرت و یارى رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و یاد نشدن این نقش در روایات ، وجود آن را نفى نمى کند. بلکه ممکن است به جهت حفظ و زیان نرسیدن به آن باشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن حضرت خواهیم گفت که نیروى انسانى اى که در مکه و حجاز قیام مى کند تشکیل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع ) است ، بطور عمده و اساسى از یاوران حجازى و یمنى وى خواهند بود.
اما نقش یمنى هاى زمینه ساز در عراق :
روایات مى گوید: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى شود. نیروهاى یمنى و ایرانى جهت رویارویى با سفیانى وارد عمل مى شوند و از روایات چنین ظاهر مى شود که نقش نیروهاى یمن در نبرد سفیانى نقش ‍ پشتیبانى از نیروهاى ایرانى است ، زیرا از لحن اءخبار چنین فهمیده مى شود که طرف درگیر با سفیانى ، مردم مشرق زمین یعنى یاران خراسانى و شعیب هستند. و گویا یمنى ها پس از یارى رساندن به آنان به یمن باز مى گردند.
اما در منطقه خلیج ، علاوه بر حجاز، یمنى ها نقش اساسى خواهند داشت ،گر چه روایات ، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولى بطور طبیعى با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافیاى منطقه ، بایستى فرمانروائى یمن و حجاز و کشورهاى حوزه خلیج در دست نیروهاى یمن ، پیرو حضرت مهدى (ع ) قرار گیرد
.

 

منبع : عصر ظهور


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 94/6/24:: 9:50 عصر     |     () نظر

« قبیله بنی کلب » چه کسانی هستند؟

«بنی کلب » قبیله ای بودند که در عصر معاویه نصرانی بوده و بعدها ظاهراً به یکی از فرق اسلامی گرویدند. معاویه با زنی از این قبیله وصلت کرد که حاصل این ازدواج، تولد یزید « علیه اللعنة » بود. این طایفه، قرن ها بعد از ازدواج معاویه با مادر یزید، به فرقه ی « دروزی » گرویدند.گرچه این فرقه ادعا می کند که یکی از فرق اسلامی است، اما عقایدی کاملاً انحرافی دارد. افراد این فرقه، پیرو شخصی به نام « درزی » هستند و عنوان طریقت خود را موحدون نامیده اند که اساس عقیده شان بر حلول و تناسخ روح است. (مسئله ای که از نظر اسلام کاملاً مطرود است(

این طایفه مدت زمانی پیرو خلفای فاطمی مصر بودند تا اینکه در ایام خلیفه ی ششم فاطمی به دعوت « نشتگین دروزی » به باطنیه ملحق شدند. « دروزیه » در اعتقاد خود به «الحاکم بامر الله » (که به عقیده ی دیگران کشته شده است)، متوقف گشته و می گویند که وی غیبت کرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به میان مردم باز خواهد گشت.

عمده ی طوایف دروزی که اکثراً منتسب به قبیله ی « بنی کلب » هستند، در منطقه ی رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخش هایی از لبنان سکنی گزیده اند.البته تعداد زیادی از دروزی ها نیز به کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا مهاجرت کرده اند. به طور کلی تخمین زده می شود که حدود 1 میلیون « دروزی » در سراسر جهان زندگی می کنند؛ اما هسته ی اصلی این طایفه در مناطق مرزی ما بین 4 کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می باشد.
                                               
با توجه به مطالبی که ذکر شد، به طور خلاصه می توان گفت که افرادی که امروزه با نام « دروزی ها » شناخته می شوند، همان کسانی هستند که در روایات از آن ها با عنوان « بنی کلب » یاد شده است.

بنابراین روایاتی که درباره ی تحرکات « بنی کلب » یا « داییان سفیانی » در آخرالزمان بیان شده اند، مربوط به احوال قوم « دروز » می باشند. چرا که این طایفه، همان طایفه ی « بنی کلب » هستند. نکته ی دیگر این که علت انتساب عبارت « داییان سفیانی » به « بنی کلب »، این است که معاویه با زنی از این طایفه ازدواج کرده بود. از آن جا که مطابقت روایات، سفیانی ملعون از نسل یزید بن معاویه می باشد، به صورت تلویحی « بنی کلب » یا « دروزی های کنونی »، داییان سفیانی هستند؛ چرا که جده ی سفیانی از قبیله ی « بنی کلب » می باشد.

همانگونه که ذکر کردیم، در روایات خباثت های فراوانی به قبیله ی « بنی کلب » در آخرالزمان نسبت داده شده است. عجیب اینکه دروزی های امروزی نیز حرکت های شیطنت آمیز و خباثت آلودی در عرصه ی تحولات منطقه انجام می دهند. گرچه تعدادی از آنان اهل شر نیستند و با بقیه ی مسلمانان در صلح و صفا زندگی می کنند، اما تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه ی مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند. جالب این که روایات نیز به همراهی تعداد کثیری از آنان با سفیانی اشاره می نمایند، ولی هرگز از اینکه تمامی اعضای طوایف « بنی کلب »، سفیانی را همراهی می کنند، سخنی به میان نمی آورند. این مسئله، خود تأیید دیگری بر انطباق « دروز » بر طوایف « بنی کلب » است؛ چرا که امروزه نیز اکثر دروزی ها با مسلمانان و شیعیان، دشمنی آشکاری دارند. ولی تعداد اندکی از آنان نیز با بقیه ی مسلمانان و شیعیان زندگی مسالمت آمیزی را سپری می کنند؛ همانگونه که در روایت زیر نیز، ملاحظه می گردد، اکثر افراد طایفه ی « بنی کلب » (نه همه ی آن ها) سفیانی را همراهی می نمایند:

پیامبر اکرم (ص) در این رابطه فرمودند:
سفیانی با 360 سوار شورش می کند تا این که به دمشق می رسد و در ماه رمضان هم 30000 نفر از قبیله ی « بنی کلب » با او بیعت می کنند.
بنابراین همانگونه که ذکر شد، به جز تعداد اندکی از دروزی ها، بقیه ی آن ها در شرارت های آخرالزمان، نقش کلیدی دارند.

منبع :

معرفت الله ، قبیله بنی کلب .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 94/3/13:: 6:42 عصر     |     () نظر

در تقویم هجری قمری، 27 رجب روز مبعث است. روز مَبْعَث، روزی است که حضرت محمد(ص)، پیامبر گرانقدر اسلام، به درجه پیامبری برگزیده شد.

روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.

برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می باشد.

فلسفه و اهداف بعثت
بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد که خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیکویى را به رخ آنان بکشد، چنان که مى فرماید:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُومِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ »
خداوند برمومنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشید)، هنگامى که درمیان آن ها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن ها بخواند و آن ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهى آشکار بودند.
(آل عمران/ 164)

در این آیه خداوند به مهم ترین اهداف بعثت اشاره می فرماید

"یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ"
1- تلاوت آیات الهى
2- تربیت و تعلیم
3- تعلیم قانون و کتاب
4- تعلیم حکمت

به عنوان خلاصه، در مورد هدف بعثت انبیاء می توان گفت که هدف اصلی بعثت انبیاء، همان عبادت مخلصانه خداست که سعادت جاودانه انسان، در آن است و همین عبادت مخلصانه است که بشر را جانشین خدا می کند و همه هستی را خاضع و فرمانبردار انسان می سازد و دو هدف مقدماتی برای بعثت انبیا، یکی اقامه عدل و دیگری برپایی حکومت الهی است که با تحقق این دو هدف مقدماتی، عبادت مخلصانه حق که هدف اصلی بعثت انبیاست محقق می شود.

درود بر رحمت جهانی، پیامبر مهربانی که وجب به وجب زمین، متبرک از نام اوست.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 94/2/26:: 11:40 صبح     |     () نظر
   1   2   3      >