سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
آن که با حق بستیزد خون خود بریزد . [نهج البلاغه]
تلنگر
درباره



تلنگر


مهدی پیرانه
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یااباصالح المهدی عجل الله فرجه . " با افتخار احمدی نژادی ام "
پیوندها
آهنگ وبلاگ

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی

 



کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 96/2/1:: 5:3 صبح     |     () نظر


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 96/1/18:: 12:46 عصر     |     () نظر

خبرنگار: آقای دکتر لطفا در مورد اختیارات مردم در نظام های دموکراتیک بیشتر توضیح دهید.

* دکتر احمدی نژاد : ما باید به سمتی برویم که اختیارات حاکمیت ها دائما کاهش یابد و اختیارات مردم افزایش پیدا کند. وقتی همه مردم آزاد باشند؛ فساد و تجاوز اتفاق نمی افتد. در وضعیت امروز ، میان اختیارات و مسئولیت های حاکمان و مردم ، توزیع مناسبی وجود ندارد. اصل اختیار متعلق به مردم است. مردم بخشی از آن را برای ایجاد امنیت و برداشتن موانع به حکومت ها می دهند اما تقریبا همه حکومت ها ، اختیارات را از مردم به نفع خودشان سلب می کنند. مثال آن را باید از آمریکا بزنم . در ایران هم همینطور است. مجلس برای خودش اختیارات می گذارد؛ دولت برای خودش، قوه قضائیه هم هر کدام به دنبال توسعه اختیارات خودشان هستند در حالیکه اصل اختیارات برای مردم است. هرچه اینگونه اختیارات در حکومت توسعه پیدا می کند؛ اختیارات مردم کاهش می یابد. این فرایند باید برعکس شود. نه اینکه یک طبقه ای به اسم مردم بیایند اختیارات را بگیرند. برای مثال در آمریکا سرمایه داری جهانی به اسم مردم صاحب اختیارات ویژه ای است. 300 میلیون نفر جمعیت آمریکا باید اختیارات خود را باور کند. در ایران 80 میلیون نفر ، در هند 1 میلیارد و 200 میلیون نفر ، در چین 1 و نیم میلیارد نفر و در روسیه 140 میلیون نفر باید از این حس برخوردار شوند ، چه در غیر اینصورت مشکلات ادامه خواهد داشت. الان در نظام بانکی جهانی 100 میلیارد دلار، کش می روند! ولی در این سیستم ها آن را می پوشانند. در همان کشوری که 100 میلیارد دلار دزدی می شود و کسی نمی فهمد ، دیده می شود آدمی که جیبِ یک نفر را زده است به 20 سال زندان محکوم می شود. این مجازات می شود اما آن یکی اصلا دیده نمی شود. این ساختارها باید درست شود تا همه مشارکت کنند. وقتی همه در جریان همه مسائل باشند؛ دیگر فریبکاری و فساد مجال وقوع پیدا نمی کند. مشکل این است که در اطلاعات ، قدرت ، اقتصاد و آزادی ، انحصار وجود دارد و همه اش دستِ یک عده ی خاص است. اکثریت ملت ها بهره شان کم است. به نظر من ، اصل سیستم دموکراسی، چیز خوبی بود زیرا ما راهی جز رای مردم نداریم. اما قالب هایی که در دموکراسی تعبیه شد، محدودیت ها را به مردم تحمیل کرده و آنها را کوچک می کند. در اروپا مردم هر روز دارند کوچک تر می شوند. جایی برای رشد و شکوفایی آنها باز نگذاشته اند و ناگزیر از آن هستند که بروند و به یکی از این دو سه تا حزب رسمی رای بدهند. چون پول و همه امکانات آنجاست. در این مدل اگر پول نداشته باشید، نمی توانید در انتخابات بالا بیایید. در ایران از این جهت بهتر است زیرا اگر پول نداشته باشید می توانید بالا بیایید اما در اروپا و امریکا بدون پول کسی نمی تواند خود را به مصادر حکومتی برساند! باید در یک انتخابات ، میلیاردها دلار هزینه کند. مثل انتخابات آمریکا که یکی از گران ترین انتخابات دنیا بود و 12 میلیارد دلار هزینه شد. می گویند «آقا مردم رای دادند.» پاسخ این است که مردم چه کار می توانند بکنند؟! می گویند بین این دو یکی را انتخاب کنید. این روند در کل دنیا باعث کاهش مشارکت مردم در انتخابات شده است و ما باید کاری کنیم که مردم صد در صد مشارکت کنند و یک نفر هم غایب نباشد.

*خبرنگار: در ایران چه طور است ؟

*دکتر احمدی نژاد: همه جای دنیا و از جمله ایران. برای مثال آیا در آرژانتین مردم آزادند؟

* خبرنگار: خیر

* دکتر احمدی نژاد : صیهونیست ها در آنجا حضور دارند و با به راه انداختن دعواهای حزبی ، اجازه نمی دهند مردم در انتخابات آزاد باشند و آزادانه تصمیم بگیرند. باید با دلسوزی به این مساله توجه کنیم. مثل بیماری که کبد او خوب کار نمی کند. مثلا صورتش جوش می زند. یکی توصیه به استفاده از یک نوع کرم می کند، دیگری می گوید جوش های صورت را باید سوزاند اما بحث اصلی این است که نباید سر جوش ها اختلاف نظر پیش بیاید بلکه باید کبد را اصلاح کرد تا جوش ها هم برطرف شود. نگاهِ من به عرصه ی سیاست این است. دعوا بر سر قدرت نیست. یعنی اگر من در آمریکا هم بودم و می خواستم کاندیدای ریاست جمهوری شوم ، حتما باید از روش درست استفاده می کردم نه روشی که قبول ندارم. الان شرایط در دنیا خوب است و ان شاءالله بزودی شاهد وقوع اتفاقات خیلی خوب در دنیا خواهیم بود.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 96/1/12:: 10:52 صبح     |     () نظر

** جان کلامش را در «اشرافیت سیاسی» بیان کرد؛ جان کلام را هم خوب می‌فهمد و هم خوب بیان می‌کند، از دلش می‌جوشد یا هر چیز دیگر بر دل من که می‌نشیند. هرگاه جان کلامی را گفت عده‌ای لال، انگشت خصم به چشمش فرو بردند؛ کلام معجزه است اما جان کلام کیمیاست، جان کلام، کرها را شنوا می‌کند؛ چون واژه‌ها از بیانش گنگ‌اند! چون اهالی دل، با سکوت، "اشارات" را فریاد می‌کنند نه"عبارات" را؛ این را سهروردی‌ها و صدراها و ابن‌عربی‌ها می‌گویند نه من.

** گفت «اشرافیت سیاسی» از «اشرافیت اقتصادی»، هم بدتر است و هم خطرناک‌تر چون سبب دومی همان اولی است. اشرافیت سیاسی یعنی «حق تقدم» داشته باشی بدون اینکه حق آن را داشته باشی. اشرافیت دوم یعنی با «بنز» پشت چراغ قرمز بمانی اما اشرافیت اول یعنی با «پیکان» این قدرت را داشته باشی که از آن رد شوی!

** یعنی با مردم نبودن؛ مثل همان داربستی که در نماز جمعه صف جماعت را از تو جدا می کند، جماعتی "ولی نعمت" باید پشت میله باشند و تو آخر وقت برسی و جا داشته باشی! پشت میله بودن تمام می شود، چه با رهایی چه با مرگ در نهایت آزادی است. باید از میله ها ترسید، از این زندانی که به ناحق برای مردم درست شده باید وحشت کرد.

** اشرافیت سیاسی یعنی یک مشت "خنگ سیاسی" که مار خورده و حالا نه افعی بلکه دراکولا شده اند، گعده گیری کنند که با رای جمع خودشان، روی یکی برای سلطه بر مردم وحدت کنند! من یاد زنجیر پاره کن بالای میدان شوش می افتم که وقتی موفق به پاره کردن زنجیر می شد به سراغ "مار" در آوردن از جعبه می رفت!

** مارهای در آستین پرورش یافته که جز "زهر" برای سفره مردم "زجر دیده"، ثمر دیگری نداشته اند، بازهم خیال خام خود را در تشت ریخته و دوپایی دارند لگدمالش می کنند تا پرورش یابد.

** "اشرافیت سیاسی" را از فرعون به ارث برده اند، آنقدر در اشرافیت سیاسی سمبل شده بود که اگر کسی را بخواهند مغرور بخوانند می گویند "تفرعن" دارد! آخرش هم در دریای شکافته غرق شد.

** امروز نیازمند "سیاست مقاومتی" هستیم؛ اشراف اقتصادی جیب مان را زدند و حالا اشراف سیاسی می خواهند "رای" مان را بزنند. مردم اینبار اگر "و من الله التوفیق" تقدیم تان کنند بعید است دیگر بلند شوید؛ پس تا دیر نشده خوی اشرافی را کنار بگذارید تا جزئی از دریای شکافته مردم باشید نه غریق آن!

** موسی خواهد آمد؛ برای نجات می آید...

** اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ إِمَامِنَا [وَلِیِّنَا] وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا.

 

* سید حامد حجت .

..................................................................................

پ . ن :

- اینکه با ذره بین دنبال ایرادات و اشتباهات مردم باشیم ولی گناهان کبیره خودمان مانند: دروغ، تهمت، غیبت و... را کوچک بشماریم یا توجیه کنیم، نوعی اشرافیت است .

- اشرافی گری سیاسی ، زمینه ساز اشرافی گری اقتصادی است .

- ریشه اشرافی گری اقتصادی در کشور، اشرافی گری سیاسی است .

- اشرافی گری باعث کند شدن روند عدالت در جامعه اسلامی می شود .

- با اشرافی گری هیچگاه عدالت اجتماعی تامین نخواهد شد .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/12/27:: 3:27 عصر     |     () نظر

به نام خدای زیبا و مهربان

حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای سید محمد خاتمی

ریاست محترم اسبق جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام

در آستانه انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری و در پی اعلام نامزدی برادر عزیزم جناب آقای حمید بقایی، برخی اظهارنظرها که بیشتر به واکنشی عجولانه شبیه بود، مرا بر آن داشت تا با تحریر این سطور، خاطر عالی را به نکاتی چند جلب نمایم و پیشاپیش از این تصدیع پوزش می خواهم.

اظهارنظرها که عمدتاً بر «برنتافتن» اعلام نامزدی ایشان معطوف بود موجب تعجب و ایضا ملال گردید؛ چه از سوی افرادی انجام شد که همگی از اهالی فن سیاست، دارای تحصیلات و مدارج عالیه دانشگاهی یا حوزوی، صاحب شان و جایگاه استادی و کرسی تدریس، صاحب نظر در تحلیل و تبیین شرایط و موصوف به راهبری فکری و شاید از همه مهم تر مدعی اصلاحات در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی و ... بوده اند. اتخاذ مواضعی که در تعارض با روح و خلاف اصول اصلاح‌طلبی برآورد شده و می تواند به بروز دغدغه‌های جدی و احیاناً دلسردی جامعه علاقه‌مند به اصلاح امور بیانجامد.

همه ما از تمام سلیقه های فکری، زیر نگاه تیزبین مردمی که هر روز و بلکه هر ساعت بر آگاهی و هشیاری آنان افزوده می شود، در آزمون جدی قرار داریم که جز با ایمان حقیقی به آرمان ادعایی و صداقت در مواضع اعلامی، نمی توان از آن پیروز بیرون آمد و البته فراز و فرود در مقبولیت اجتماعی که در رقابت های انتخاباتی ظهور می کند، در این موضوع تاثیر چندانی ایجاد نمی‌کند.

آنچه معیار است انتظارات بر حق مردمی است که در تلاش برای تغییرات در راستای تحقق وضعیت مطلوب، از شعارها، مواضع، دیدگاه ها و برنامه های متناسب استقبال می کنند. از این رو می توان به روشنی تغییر در رویکرد مردم در گرایش به جریانات سیاسی را دلیل عدم اصالت ذاتی جریانات مذکور دانست و بر لزوم پایبندی آن‌ها به معیار مورد اشاره تاکید کرد. لذا لازم می دانم مسئولیت عناصر موثر جناح‌های سیاسی در پایبندی بر پیمانِ -ولو نانوشته- خود با آحاد جامعه در دفاع از اصول و ارزش‌های آرمانی و «روشی» را یادآور شوم.

نزدیک بودن برخی از افراد مورد انتقاد به جنابعالی، البته به تنهایی نمی‌تواند دلیل آن باشد که شما را مسئول اظهارات آنان دانست و بر شما خرده گرفت. بنده نیز از نوشتن این نامه چنین مقصودی را دنبال نمی‌کنم و حتی از رنجش احتمالی نیز پوزش می خواهم. نیت حقیر پرده برداری از مشکل جدی در جریانی است که ادعای راهبری اصلاحات را دارد و این کار را نه به عنوان یک اقدام سیاسی متعارف، بلکه از روی خیرخواهی و به خاطر اهمیت این جریان بزرگ و تاثیر‌گذار در آینده کشور و وضعیت جامعه انجام می دهم.

«شوخی شمردن»، «فاجعه دانستن»، «ناپاک خواندن» و از همه عجیب تر، القای رد صلاحیت قطعی نامزد رقیب آنهم به گونه ای که میل و علاقه شدید به رد صلاحیت، آشکارا از آن استنباط شود، نه امری است که بتوان از آن گذشت و نه می‌توان به هیچ روی با آن سر کرد. تحمل چنین مواضعی و سکوت در برابر آن، مخالف هر میثاق مدنی در هر جای جهان است. آیا آقایان رد صلاحیت را در حق رقیب روا و در حق خود جفا می‌پندارند؟!! یا اینکه در تایید صلاحیت نامزد خود به اطمینان رسیده اند؟!!

شاید وجود غفلت در برخی نیروهای سیاسی در رده های پایین تر که معمولاً ناشی از غلیان هیجان است، مورد انتظار و درخور اغماض باشد، اما اینکه پرچمداران جریانی خود ناقض اصول مشی منتخب باشند، حتماً نه روا و حکماً که جفا است.

اینجانب قاطبه مردم را ملزم و پایبند به اصولی می دانم که اصلاحات را تضمین می کند. فلذا، اگر نقض کنندگان در غفلت باشند، هر آینه باید که زود هشیار شوند وگرنه از جریان تحولات شتابدار جامعه جا خواهند ماند و ممکن است فرصت جبران را نیز از دست بدهند. گروهی دیگر که بدون باور راستین به مواضع جبهه، می کوشند تا با «ویراژ سیاسی» پیشرو جلوه کنند، باید بدانند که ضریب هوشی ایرانیان قابل دور زدن نیست و نخبگان و فرهیختگان ایرانی در داخل و خارج از کشور از کلان شهرهای ایران و جهان تا دورافتاده‌ترین روستاهای این سرزمین، مواضع همه را به دقت رصد می کنند.

مشکل جریانات سیاسی آن است که انتخاب مردم را به نام خود می نویسند و به آن «کما هو حقه» ارج نمی نهند. جبهه موسوم به اصلاحات باید به این حقیقت آشکار، به طور جدی اعتنا کرده و از آن غفلت نکند که در اقبال عمومی انتخاباتی، سهمِ گریز مردم از جبهه یا جناح مخالف، چه بسا بزرگتر از سهم ظرفیت های جبهه متبوع باشد.

این حقیر اصراری ندارم که نظرم نزد برادران و خواهران اصلاح طلبم بکلی مقبول افتد، اما یادآوری می‌کنم که غفلت از این مساله، آنچنان که در دو انتخابات سال های 84 و 88 اتفاق افتاد، برای آن جبهه و کل کشور از جهت هرز رفتن نیروها و ایجاد کشش های بازدارنده، خسارت بار بوده است. اصرار دارم سخنی را که درست پس از انتخابات سال 88 عرض کردم و انتشار یافت، با ایمان و باور راسخ تر عرض کنم که اقبال عمومی به آقای دکتر احمدی نژاد در هر دو دوره مذکور، گرچه آشکارا کنار گذاشتن گزینه جبهه اصلاحات بود، اما این به معنای پذیرش مواضع جناح و جریان سنتی مقابل نبود.

مایلم با اصرار بر این حقیقت تاکید کنم که اکثریت قاطع مردم در این دو رویداد مهم، با نفی شرایط موجود و با رویکردی بسیار اصلاح طلبانه، از جناح موسوم به اصلاحات عبور کرده و با تایید فهم خویش در انتخابات 84 بر مطالب? اصلاح گرایانه خود در سال 88، پافشاری کردند.

هرچند که متاسفانه بخشی از برادران و خواهران اصولگرای ما، هرگز حاضر نشدند چشم بر این حقیقت بگشایند، مردم جناب آقای دکتر احمدی نژاد را نه به عنوان مظهر اصولگرایی بلکه برای انجام تغییرات بیشتر و اعمال جدی تر اصلاحات مورد نظر، مناسب تر تشخیص دادند. تحلیل اینجانب از آرای سال 88 این مساله را روشن می کند. تحلیل مذکور در دسترس علاقه مندان قرار دارد.

و اما سخن امروز این است که نباید شیرینی پیروزی قاطع اصلاح طلبان در انتخابات مجلس سال گذشته در تهران، آنان را از درک سهم رای منفی مردم به جناح مقابل (که با نهایت تاسف از گذشته تا امروز به طور پیوسته رو به افزایش بوده است) غافل کند. حقیر نیز با بسیاری از تحلیل گران سیاسی موافقم که عدم شرکت جناب آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان نامزد در انتخابات آتی ریاست جمهوری، به جای آنکه فرصتی برای نامزد نهایی اصولگرایان بسازد، موقعیت ویژه ای را برای اصلاح طلبان فراهم می کرده است و از این جهت شاید بتوان عدم رضایتِ بخشی از نیروهای اصلاح طلب از نامزدی جناب آقای بقایی که می تواند از نظر عموم، از جنس جناب آقای احمدی نژاد و جانشینی مناسب برای ایشان فهمیده شود را درک کرد.

با آزمون بزرگ خواندن این صحنه و درخواست پایبندی همه جریانات سیاسی به اصول رقابت سالم که خود از مطالبات اصلی مردم است، مایلم بر مسئولیت خطیر همگان در احترام به درک و شعور بالای اقشار مختلف جامعه و به ویژه دختران و پسران جوانِ نوگرا در سراسر کشور تاکید می‌کنم. این یک تکلیف بزرگ فراگیر است و خالی کردن شانه از آن، مسئولیت بزرگی در آینده نزدیک بهمراه خواهد داشت.

در این میان بدون هرگونه تعریضی نسبت به دوستانی که در این نوشتار از آنها انتقاد شده است، به عنوان یک بحث کلی عرض می کنم که باید حساب نیروهای مخلص و فداکار از هر جناح و سلیقه سیاسی را از گروهی «کاسب سیاسی» که به هواداران جریان خود به چشم «مشتری» می نگرند جدا کرد.

نگرانی آنان از جابجایی طرفداران قابل درک است. در طرح کلی، کاسب سیاسی و کاسب اقتصادی در دستگاه قدرت و حاکمیت، در یک معادله پویا و فعال «جایگزین پذیر»‌‌اند. باید توجه داشت که  اشرافی‌گری فقط جنبه اقتصادی ندارد و باید آن را در کنار «اشرافی گری سیاسی» دید و تحلیل کرد. پدیده اخیر که تاکنون کمتر و یا شاید هرگز مورد توجه و مداقه قرار نگرفته است، خطری است که ما مدعیان ساده زیستی را نیز به طور جدی تهدید می کند. لذاست که در بیان معیار ساده زیستی برای مسئولان اجرایی و حکومتی، علاوه بر ساده زیستی اقتصادی، باید ساده زیستی سیاسی آنان را نیز مورد توجه و بررسی قرار داد.

و اما جان کلام!

سخن به درازا کشیده، لکن تیزبینی جنابعالی مرا از تفصیل بی نیاز می کند که اگر در امتحان مسئولیت پذیری نسبت به جامعه، برخود سخت نگیریم و بر ساده‌زیستی سیاسی اصرار نورزیم، در این صورت امر مشتبه شده و از «آشتی ملی»، توافق قدرت مداران جناح ها و نشست مشترک آنان به عنوان صاحبان انقلاب بر سر «سفره» اراده می شود. در این صورت معادله حاکمیت از تنها متغیر اصیل و حقیقی یعنی مردم، مستقل می شود. در این حال کاسبان سیاسی و اقتصادی جدید در سایه توجهات اشراف اقتصادی و سیاسی بر اریکه قدرت تکیه زده، «جوله» خواهند داد و یا «السابقون السابقون» روال موجود را برای خود «فضل خدا» خوانده و منوال را دوام دهند...

در پایان یادی می کنم از پیر طریق انقلاب که هرگز رشت? محبت و عنایتش از مردم نگسست که می فرمود چنین وضعیاتی دیر نخواهد پایید و اگر بموقع هشیار نشویم، در خزان? خدا یوم الله بسیار است.

سخنی بود از برادری کوچکتر به برادری بزرگتر که امید است شرط ادب بجا آورده و از حریم حرمت فرا نرفته باشد.

نیک معلوم است که: درد دل را لاجرم پاسخ نباشد، هرچند هرچه از دوست رسد نیکوست.

با تقدیم بهترین احترامات و با تبریک نوروز سراسر نورِ باستانی!

لطفاً تبریکات صمیمانه اینجانب را به خانواده ارجمند ابلاغ فرمائید.

اسفندیار رحیم مشائی

23/12/1395

..........................................................

کلید واژه :  (( اشرافی گری سیاسی ))


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/12/25:: 7:9 عصر     |     () نظر

"امام باقر(ع) به جابربن‌ یزیدجعفی نصیحت می‌کنند که :

«یا جابِر! اِغْتَنِمْ مِنْ اَهْلِ زَمانِکَ خمْساً»؛ پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار:

«إِنْ حَضَرْتَ لَمْ تُعْرَفْ»؛ اگر در مجلسی حاضر بودی و تو را نشناختند.

«وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تُفْتَقَدْ»؛ و اگر از جلسه خارج شدی و به دنبالت نبودند.

«وَ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تُشاوَر»؛  و اگر در جلسه بودی و از تو نظر نخواستند.

«وَ إِنْ قُلْتَ لَمْ یُقْبَلْ قَوْلُکَ»؛ و اگر نظر دادی و نظرت را نپذیرفتند.

«وَ إِنْ خَطَبْتَ لَمْ تُزَوَّجْ» و اگر خواستگاری کردی و جواب ردّ دادند.

این پنج حالت را غنیمت بشمار، نه این‌که از آن‌ها ناراحت شوی، چون امام(ع) می‌خواهند که ارزش‌های اهل دنیا برای ما ملاکِ‌ کمال و خواری قرار نگیرد."

 

منبع : تحف العقول


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/12/19:: 5:28 عصر     |     () نظر

علم ، آب حیات است

آب حیات ، آبی است کہ کسی کہ خورد دیگر نمی میرد

سرچشمہ ے آب حیات قرآن است.

 شب براے آرامش و سکونت است
"اللہ الذے جعل لکم اللیل لتسکنوا فیہ"
و آن را کہ سکونت است صعود است.

 شب است کہ اهل اللہ را اویس قرنی مشهد می سازد کہ گاهی در سجده اند و گاهی در رکوع ؛ و گاهی در قیام اند و گاهی در قعود.

و گویند ایکاش از اول تا آخر عالم یک شب بود و ما آن یک شب را در سجده بودیم " امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة "...


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/11/2:: 8:33 عصر     |     () نظر

طبق نقل حضرت علی(ع) مردی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: «عملی به من یاد بده که با انجام آن محبوب خداوند قرار گیرم و همین طور، مردم [هم] مرا دوست بدارند، و خداوند، مالم را افزایش دهد، و بدنم سالم، و عمرم طولانی شود و در روز قیامت نیز با خودت [ای رسول خدا] محشور شوم.»

«فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَی سِتِّ خِصَال: اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِیَ اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛

پس فرمود: شش خصلت است که نیاز به شش خصلت [دیگر] دارد:

1. هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی [و پروا پیشگی] داشته باش؛

2. هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش؛

3. اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات [و خمس] مالت را بپردازد؛

4. و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند [علاوه بر مراعات مسائل بهداشتی]، [در راه خدا] زیاد صدقه بده؛

5. اگر می خواهی خدا عمرت را طولانی کند با بستگان [نَسَبی] ارتباط داشته باش (و صلة ارحام انجام بده)؛

6. اگر می خواهی [در روز قیامت] خدا تو را با منِ [پیغمبر] محشور کند، سجده [های نمازت] را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.»


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/10/26:: 10:52 عصر     |     () نظر

«ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.
به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می شود.

معنای لغوی ذکر 



ذکردر لغت به معناى این است که انسان چیزى را در خاطر خویش نگاه دارد و پیوسته به یاد آوَرَد.
این کلمه به معناى حفظ کردن نیز آمده است.

معنای اصطلاحی 



معناى اصطلاحى ذکر، یاد کردن زبانى و قلبى خداوند به تکبیر، تسبیح، تحمید، تهلیل و حوقله است. ذکر از اصطلاحات اسلامى است که بیش‌تر در مباحث اخلاقى مطرح است و پژوهشگران علوم دینى در دو عرصه اخلاق و عرفان بیش‌تر بدان پرداخته‌اند.ذکر اخلاقی، بر تهذیب نفس مبتنى است و ذکر عرفانی بر قرب خدا

اوصاف ذکر از منظر قرآن 



قرآن کریم، ذکر را غایت نماز دانسته است.
و فرموده است که شرط آنکه خداوند، بندگانش را یاد کند، این است که آنان او را یاد کنند.
همچنین، ذکر را از صفات خردمندان شمرده و مایه آرامش دل‌هاو رویگردانى از آن را موجب سختى و تنگى معیشت دانسته است.
در وصف بندگان نیک خدا فرموده است: «آنان مردانى‌اند که داد و ستد و خرید و فروش از یاد خدا بازشان نمى‌دارد.» قرآن فرمان مى‌دهد که مسلمانان همواره به یاد خدا و نعمت‌های الهی باشند.
و از انسان‌ها خواسته است که در مصیبت‌ها و گرفتارى ‌ها، دل خویش را به یاد پروردگار نیرو بخشند.
و یکى از ویژگى‌هاى منافقان را آن دانسته است که از یاد خدا غافل‌اند و اگر او را یاد کنند، از روى خودنمایى است.
قرآن از پیامبران الهى خواسته است تا خدا را یاد کنند و نعمت‌هایش را به فراموشى نسپارند و این را مایه قرب آنان به پروردگار دانسته است.
همچنین اقوامى همانند بنى‌اسرائیل را چون خدارا فراموش کرده‌اند، به سختى نکوهیده است

اقسام ذکر 



ذکر را به اعتبارات گوناگون داراى اقسامى متعدّد دانسته‌اند؛ همانند ذکر قلبی و زبانى، ذکر نام‌هاى خدا و صفات الهی، مدح و ثناى بارى تعالى و توحید و تنزیه او و یاد نعمت‌هاى دنیوى و اخروى و رحمانیّت و رحیمیّت خداوند.
ذکر قلبى را ذکر خفى نیز گویند.


حقیقت ذکر



ذکر را وسیله ارتباط با خدا دانسته‌اند و نشانه آن، نسیان غیر است .
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل است که «هر کس خداى را اطاعت کند، ذاکر است هر چند نماز، فراوان نگزارد و قرآن، بسیار نخواند.»
امام علی علیه السلام در روایتى، ذکر را دو گونه شمرده است:
یکى ذکر خدا هنگام مواجهه با سختى و دشوارى و دوم، هنگام وسوسه گناه و از میان این دو، نخستین گونه برتر است
از روایات بر مى‌ آید که مهم‌ترین نشانه ذکر راستین این است که آدمى خدا را فرمان بَرَد و از گناهان دورى کند.



فضایل و فواید ذکر



از راه‌هاى پرورش ایمان، ذکر است. ذکرهاى زبانى، وجود و حضور خداوند را به انسان تلقین مى‌کند و ضمیر او را دگرگون مى‌سازد و سرانجام به ذکر قلبی مى‌انجامد. از دیگر فواید ذکر زبانى این است که زبان آدمى به خیر خوى مى‌کند و به طاعت الهى مشغول مى ‌گردد.
مهم‌ترین فایده ذکر، تقرّب به خدا است که غایت همه عبادات است.
ذکر خدا، وسوسه ‌هاى شیطانى را از میان مى ‌بردثواب و اجر اخروى مى ‌آورد به ویژه براى بندگانى که به امور دنیوى نیز مشغول‌اند. مایه وقار و هیبت و شوکت است، احساس پوچى و بیهودگى را مى‌زداید، در زندگى مادّى انسان نیز داراى اثر است.و راه تربیت اخلاقى را هموار مى‌سازد و این بدان سبب است که غفلت و فراموشى خدا از مهم‌ترین علل گناهکارى و بزهکارى است.

 

ذکر مورد علاقه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم :

سنگین کردن پرونده نیکیها با گفتن ذکر با پنج ذکر دیگر (میزان پرونده نیکی ها) سنگینمی شود.رسول اکرم (ص) از اصحابش پرسید: «آیا پنج کلمه به شما بیاموزم که بر زبان سبک باشد، و در میزان، عمل سنگین، کلماتی که خداوند رحمان را راضی کرده، شیطان را طرد نمایند. کلماتی که از گنجهای بهشتند و از زیر عرش آمده، باقیات صالحات (ماندنی شایسته) باشند»؟

 

گفتند: آری ای رسول خدا!

 

حضرت فرمود: این پنج ذکر را بگویید: «سبحان الله»، «الحمدلله»، «و لا اله الا الله»،«الله اکبر»«و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم».

 

سپس حضرت فرمود: به به، به این کلمات چقدر میزان را سنگین می سازد، و این جمله را پنج مرتبه تکرار فرمود.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/9/23:: 9:9 عصر     |     () نظر

چرا در اسلام ازدواج موقّت و تعدّد زوجات تجویز شده است؟ آیا این احکام تبعیض و خلاف حقوق زن نیست؟


 همان طور که مى‌دانید، ازدواج شرعى در اسلام دو صورت دارد:

الف. ازدواج دائم و مادام العمر: یعنى زن و مرد تصمیم گرفته باشند تا زمانى که در قید حیاتند، زندگى مشترک داشته باشند که البتّه اصل در ازداوج هم دوام است.

ب. ازدواج موقّت و محدود به زمانى خاص: مصالح ازدواج موقّت بسیار است که به برخى از آن ه مى‌توان پى برد؛ از جمله:

1. زن در ایام قاعدگى که در هر ماه، چندین روز را در بر مى‌گیرد، به کلّى فاقد آمادگى براى مقاربت است؛ حال آن که مرد دائم این آمادگى را دارد.

2. زن در دوران باردارى و حتّى اغلب در دوران شیردهى نمى‌تواند آبستن شود؛ در صورتى که مرد، چه بسا خواهان فرزند دیگرى باشد؛ افزون بر این که زن در این مدّت میل جنسى چندانى هم ندارد.

3. زن یا مرد ممکن است براى تحصیل علم، تجارت یا هر مقصود دیگرى، مدتّى در شهر یا کشورى غیر از محلّ اقامت دائم خود مجبور به زندگى باشد. در این حال، شوهرى که زنش به مسافرت رفته است یا مردى که خود در شهر یا کشور بیگانه زندگى مى‌کند، نیاز به همسر دارد.

4. در ازدواج دائم، هزینه زندگى زن به عهده شوهر است و ممکن است مردى توان مالى براى پرداخت مخارج همسر را نداشته باشد.

5. ممکن است قوّتِ غریزه جنسى در مردى چنان باشد که با یک زن ارضا نشود؛ پس ازدواج موقّت، مصالح فراوانى دارد و هرگاه مرد یا زنى به هر دلیلى نتواند ازدواج دائم کند و فشار غریزه جنسى او نیز به حدّى باشد که عدم ارضاى آن سبب ناهنجارى هاى جسمى یا روحى یا معصیت شود، ازدواج منقطع، یگانه راه چاره است.

6. در برهه اى از زمان، مصالح اجتماعى یا فردىِ جامعه یا شخص ایجاب کند که تکثیر نفوس، آهنگ سریع ترى بگیرد در این صورت، اگر هر مردى به یک همسر بسنده کند، غرض پیشین حاصل نخواهد شد.

7. امکان دارد در بعضى مقاطع تاریخى، تعداد دختران و زنانِ آماده ازدواج جامعه بیش از تعداد مردان باشد. در چنین مواردى، منع تعدّد زوج ها نتیجه اى جز رواج فحشا و دیگر مفاسد اجتماعى مترتّب بر آن نخواهد داشت و در حقیقت، حقّ ازدواج برخى از زنان پایمال خواهد شد. با این حال، در اسلام هیچ گاه به مردى تکلیف نمى‌کنند که بیش از یک زن بگیرد و در عمل نیز از ظهور اسلام تا کنون، در همه جوامع، اکثریّت قریب به اتّفاق مردان (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) تک همسر بوده اند و هستند؛ ولى به هرحال، واقع بینى، انصاف و تفاوت هاى زن و مرد اقتض مى‌کند که براى اوضاع و احوال خاص نیز چاره اى اندیشیده شود. در ضمن روشن شد که در این احکام، مسأله تبعیض جنسى و نفى حقوق زنان در میان است.

با توجّه به مصالح ذکر شده (غیر از بند 4) و بعضى دیگر از فواید، ازدواج دائم به یک بار محدود نشده است؛ بلکه به مرد اجازه داده شده است که با قیود و شرایط خاصّى از جمله رعایت عدالت، در یک زمان تا چهار زنِ دائم هم داشته باشد.

یادآورى این نکته بى فایده نیست که ما مدّعى نیستیم تمام حکمت هاى ازدواج موقّت و تعدّد زوجات (یا دیگر احکام الهى) همین مواردى است که مى‌فهمیم. چه بسا ده ها حکمت دیگر در این حکم باشد که ما از آن ها آگاهى نداریم.

ر.ک: آیت الله مصباح یزدى، جزوه حقوق و سیاست در قرآن، درس 209.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهدی پیرانه 95/2/24:: 9:19 عصر     |     () نظر
   1   2   3   4      >